حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ مزرعه ست
یک: اسپرانتو بلدی؟
دو: جزو معدود زبانهای بیشمارییه که بلد نیستم
******
یک سال دیگه هم تموم شد!سالی که به خواندن و خواندن و خواندن و تست و آزمون و کتاب و مداد نرم مشکی و تکنیک "ضرب در- منفی" و کاظم خان قلم چی واندیشه سازان و کتاب های گاج رو چندین بار خواندن و هفت کنکور و ده استاد و بانک تست وتحمل یه مدرسه ی مسخره
وهزار تا چیز مزخرف دیگه گذشت. سالی که به کله ام قفل زدم تا فکر غیر درسی نکنم
(که اصلن نشد)،خلاقیت رو تعطیل کردم، کتاب های شعر و فلسفه و رمان ومجله رو به بایگانی سپردم. واقعا برای بنده که غیر درس هزار تا کار دیگه هم می کردم و معادل ساعت درس خوندنم مطالعه غیر درسی داشتم عذاب آور بود. به هر حال گذشت و الان دارم در این مغز رو وا می کنم که یه کم باد بخوره.
خیلی دوست ندارم خاطرات این سال رو یادآوری کنم و یا از سیستم آموزشی کشور آه و فغان سر بدم و از این حرفای قشنگ قشنگ بزنم. فقط می خواستم یه چیزی در مورد کنکور اینجا بنویسم و بگم که چندان از این سال لذت نبردم،نه تونستم اون جورکه باید درس بخونم وواقعا یه کنکوری به تمام معنا بشم نه تفریح کردم!بلکه نتیجش سبب خیر بشه که بگیم به یه جایی رسیدیم!![]()
چندروز دیگه نتیجه ها میاد و باز عده ای غرق در اعداد وارقام میشند.بعضی ها به جایی می رسند که شخصیت آدماروبا این رتبه ها میسنجند.شعار نمی دم، نمیخوامم حرفام توجیهی باشه واسه قبول نشدنم(زبونم لال چشم حسودکور
!!!)ولی چیزیه که هرسال اتفاق میفته و شاهدش هستیم.اینکه بعضیا اسیر غم میشند وبعضی ها اسیر غرور. زندانی زندانیه!خودتونواز بند این اعداد کذایی رهاکنین!!! ...![]()
![]()
******
چندروز پیش تولدسه سالگی وبلاگ بود!روز مبعث!وبلاگی که کم کم داره نقش دفترچه خاطراتمو بازی می کنه،یه دفترچه خاطرات سانسورشده!وبلاگی که دراوج درموندگی کمکم می کنه ،هرچندتوی این راه رفیقای نیمه راهی داشتم که دیگه توی این دنیای مجازی نیستند وترجیح میدند تو دنیای واقعی سیر کنند وازشون فقط یه اسم مونده ویه یاد- به نیکی یا به بدی-!ولی من همچنان اینجام!بین کسایی که ندیده ونشناخته بهشون دل بستم!این روزا شدیدابا اون دختره توی فیلم "باغ فردوس،5 بعدازظهر" احساس همدردی می کنم!
من- نوشین – تنهای تنها- هنوز- امیدوارم!
چه در دنیای مجازی چه دنیای واقعی!
******
گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم
گر بدین سان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه
یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک...
شاملوراخدا رحمت کند...
************
پی نوشت :
سردمه
مث موري كه زير بارون تند
رد بوي راه لونشو مي جوره
مث هستي و زوال
اينقد پاپيچم نشو
پاكم
مث چشماي سگ...
به یاد حسین پناهی
******
وقتی عنکبوت - با دو ردیف دندان سیمی - به تو لبخند میزند، خام نشو!
همه ی موجودات بعداز مرگشون فاسد میشن آدما قبل از مرگشون...
هرچه را که واقعا دنبال آن باشید،می توانید به دست آورید/ وین دایر
رازقانون جاذبه؟؟!!
دمتون گرم،روزتون خوش،عشقتون رنگ به رنگ،دنیاتون قشنگ![]()
داره بهت خیانت میکنه....یهو درو باز کنی و بری تو
- داری بهش خیانت میکنی...یهو درو باز کنه و بیاد تو
کدوم بدتره؟...نه! ... کدوم بهتره؟![]()
نکته اخلاقی : حین خیانت در را حتما سه قفله کنید... کلید یدک هم نداشته باشد![]()
از دیروز تا حالا به خیانت فکر می کنم ... البته نه از این نوعش ... به خیانتهای بزرگتر و مهمتر ... دوباره یه چی فکرم رومشغولونده ... که این نوع خیانت هم یه نوعش هست...![]()
........................................
پی نوشت۱:
اگر در زندگي جرات عاشق شدن نداري حد اقل شعور معشوقه بودن رو داشته باش
پی نوشت۲:
بعضی وقتا بعضی چیزا اونجوری نمیشه که تو می خوای
پی نوشت۳:
خریت نه چندان علف خوردن است
پی نوشت۴:
سعی کن هیچوقت مجبور نشی
........................................
بعدترنوشت:![]()
- این پستو یه بار تو وب شیوا گذاشتم که پاک شد(کرد)
امروز اتفاقی تو آرشیو کامپیوترم بهش برخورد کردم!
- با وبلاگ های جدیدی آشنا شدم!هم چنین با آدم هاودنیاهای متفاوت![]()
- انسان تنها موجودی ست که نمی خواهد همان باشد که هست
- گاهی لازم است همه زندگی را جایی رها کرده و دوباره از نو شروع کنیم
اکنون همان گاهی ست؟!![]()
- یکی از همین روزا؟؟!!![]()
اومدم سر قرار چطوری بشناسمت؟
من همونم که ته قرارم!
اومدم سر قرار چطوری بشناسمت؟
اونی که منتظرته منم!
اومدم سر قرار چطوری بشناسمت؟
سادهس، من مث اونا نیستم!
اومدم سر قرار چطوری بشناسمت؟
به بدقولی بشناس منو، چون نیومدم سرقرار!
اومدم سر قرار چطوری بشناسمت؟
فندک میزنم توی موهام، آتش و دود نشونههای خوبیئن، ازهمه متمایزم میکنه!
اومدم سر قرار چطوری بشناسمت؟
وقتی بیای من اونم که داره میره!
فرزند ابیطالب، نخستین عربی بود كه ملازمت و مجاورت روح كلی را برگزید و با آن همراز و دمساز شد. او نخستین عربی بود كه دو لبش آهنگ ترانه روح كلی را به گوش مردمی منعكس ساخت كه پیش از آن، این نغمه را مردم نشنیده بودند. بدین جهت در میان راههای پرفروغ بلاغت او، در تاریكیهای گذشته خود حیران ماندند. پس همه كس شیفته و دلداده او شد و هركس با او دشمنی ورزید از فرزندان جاهلیت و نادانی است.
علی از دنیا گذشت، در حالیكه شهید عظمت خود شد. از دنیا چشم پوشید، در حالیكه نماز در میان دو لبش بود. او درگذشت، در حالی كه دلش از شوق پروردگار پر بود. عرب، مقام قدرتش را نشناخت تا آنكه از همسایگان عرب، مردمی از پارس به پاخاستند و تفاوت میان گوهر و سنگریزه را شناختند...
جبران خلیل جبران
برای روزمیلاد تن من
نمی خوام پیرهن شادی بپوشی
به رسم عادت دیرینه حتی
برایم جام سرمستی بنوشی
برای روز میلادم اگرتو
به فکر هدیه ای ارزنده هستی
مراباخودببرتااوج خواستن
بگو با من که با من زنده هستی
.........
![]()
![]()
تبریک!
اگه اکستازی هم مصرف می کردی
نمی تونستی توهم چنین اماری روبزنی!
نعوذبالله
من رای می دهم
تو رای می دهی
تا او رای نیاورد!
ورود افراد با آی کیوی در سطح جلبک ممنوع!!!
۱. تصمیم گرفتم(گرفته بودم)! بودن در نبودن! را تجربه کنم !
پ. ن: پارادوکس نیست (ویرایش دوم)!
۲.احساس می کنم بخت افتاده وسط فامیلمون!حیف که به من قهره!بختو میگم!
۳.انتظار خیلی سخته، سخت تراز ضایع شدن!
۴.دیگه Ice packe هسته دارنميخوام،همه چی تموم شد!
۵.ساکته اما تو قلبش یه دنیا شکایت!
۶. امروز ملت! سایه هاشون اینقد ِسنگین شده که باهاشون راه نمی یاد دیگه !
۷.نمیدونم تو داری منو مسخره می کنی یا من خودمو!
۸.تو مال اون-اون مال تو-من ؟-این وسط من زیادی اومدم!
۹.چشم حسود کور! تو چشمتون شامپو بره ایشاالله! می سوزه؟ نه؟! چشمتو نمی گم که!
۱۰.من هنوز Folder Option ندارم!F1!
۱۱.من اونم یا اون منه ؟Protect your ears!
۱۲.میگم!این کاشی کاره که کاشی های استخر را نصب کرده!عجب نفسی داشته ها!
۱۳.چند روزی می شه که دارم خودخواهانه یکی دیگه رو دعا می کنم!
...................
.مي نويسیم كه خونده بشه، نمی نویسیم که نوشته باشیم!
البته شاید بعدن نظرمون عوض بشه!
مثل هرسال امسال روهم با دوتا اسم شروع كرديم ،
سال صرفه جويي درمصرف وسال گاو.
پارسال كه سال موش بود مـــــــــوش موذي اوراق كهنه ي خاطرات عشقم رو جويد
وعشــــــــــــقم رو ازم گرفت و رفت تـو سوراخش ديگه هم بيرون نيومد!!!!
اما امسال بايد بيشترمواظب باشيد تـــا عشقتون شاختون نزنه.
گرچه اگه توجه كرده باشيد گـــــــــاوه هميشـه بدشانس بوده
توعصر يوزارســـــــيف هم كه اومد همه جا قحطي شــد ![]()
امسال هم كه اومده سال صرفه جوييه و حتما" علـــــــف! رو بـــــــــراش
سهميه بندي مي كنن!
حالا بايد دعا كنيم اين سال صرفه جـــــــويي به عاشقا
آسيبي نرسونه
ويه دفعه تصميم نگيرن كه به خاطر صـــرفـــــه جويي عشق روهم سهميه بندي كنن
واقعا"ديدن داره٬![]()
مثلا" بگن حق داريد فقط امسال دو بار عاشـــق بشيد هر شش ماه يه بار!!!...![]()
مهمترين مسئله ذخيره سازاینه كه ديگه اجازه نميــــدن در آن
واحد با چند نفر عشقــــــــولانه باشيد ٬ حتما" بايد كيس هاي جديد رو تو
سيلوي قلبتون ذخيره كنيد تا اگه يه روزي عشقتون رفت يا قهــر كرد و
جوابتون رو نداد از ذخيره استفاده كنيد !![]()
![]()
گرچه تنهااحساسي رو كــــــه نمي شه به زنجير كشيد و حبسش كرد
و براش بايد ونبايد نوشت عشقه وعاشق آزادترين مخلوق خداونده...![]()
![]()
![]()
رنگین کمانی روی باغچه
شیر آب رامیبندم...
صرفه جویی باید!!!
بازی های سرنوشت .... !
.
.
.
یا
...
بـازی با ســـرنوشت .... ؟
۴شنبه سوزی یا۴ شنبه سوری؟؟؟!!!
![]()
![]()
زمان گذشت وساعت چهاربارنواخت
چهاربارنواخت
امروزروزاول دیماه است
من رازفصلها رامیدانم
و حرف لحظهها را میفهمم
نجاتدهنده درگورخفته است
و خاک،خاک پذیرنده
اشارتی است به آرامش
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت...
۲۷اسفند۸۵
۱۴شهریور۸۷
۱دیماه ۸۷
به ساده گذشتن
عادت نکن به نور
به دل بریدن
رفتن رفتن
عادت نکن به عشق
عادت نکن به من ......
چه لطیف است حس آغازی دوباره،
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است آن روز...
روز میلاد...
روز تو!
روزی که تو آغاز شدی!
عزیزم هدیه من برای روز تولدت تمامی وسعت عشق است!!!
من همونم که همیشه غم و غصه م بی شماره
اونی که تنها ترینه حتی سایه هم نداره…
تولد من
تولد وبلاگ
عروسی خواهرم
من همونم که بودم
تو داری عوض میشی...
![]()
![]()
![]()
تن تو ظهر تابستونو بيادم مياره
رنگ چشمهاي تو بارونو بيادم مياره
وقتي نيستي زندگي فرقي با زندون نداره
قهر تو تلخي زندونو بيادم مياره
ّمن نیازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
تو بزرگي مثه اون لحظه که بارون ميزنه
تو همون خوني که هر لحظه تو رگهاي منه
تو مثه خواب گل سرخي لطيفي مثه خواب
من همونم که اگه بي تو باشه جون ميکنه
من نیازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
تو مثه وسوسه شکار يک شاپرکي
تو مثه شوق رها کردن يک بادبادکي
تو هميشه مثه يک قصه پر از حادثه اي
تو مثه شادي خواب کردن يک عروسکي
من نیازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
تو قشنگي مثه شکلهايي که ابرها ميسازن
گلاي اطلسي از ديدن تو رنگ ميبازن
اگه مرداي تو قصه بدونن که اينجايي
براي بردن تو با اسب بالدار مي تازن
من نیازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
با صدای قشنگ فریدون فروغی
و تقدیم به مهدیه عزیزم
که نمی دونم چرا چند وقتیه کامنت های قشنگشو از ما دریغ کرده...
دوسِت دارم هوارتا!!!!![]()
![]()
![]()
پرسید چرا یک لیوان پر از گناه حالا ؟
.........................
پ.ن:
تا حالا شده برای اینکه یک مورچه رو آب نبره ، کفش هات رو پناهش کنی
...بعد که آب رد شد و رفت ، پاهات رو برداری ببینی مورچه مرده؟!؟!
پاهات رو بردار ! من پناه نمی خوام...نه دندون جویدن منطقو دارم ، نه معده هضم فلسفه .
دلم نمی خواد به هیچی فکر کنم ، اصلا چه اهمیتی داره که فکر بکنم یا نه .
از حرافی متنفرم ، اونقدر که حتی وقتی بهش فکر می کنم هم فکم درد می گیره هم گوشم تیر می کشه ،
حالا تصور بکنید یه عده دارن با حرف زدن نون می خورن ،
اونم نه نون لواش و بربری ،
نون و بوقلمون و کمی سس مایونز .
من چقد این آدمارو دوست دارم ...![]()
کاش می شد هروقت دلت می خواد بتونی زیر برف قدم بزنی ،
یقیه کاپشنتو بالا بکشی ،
یه کلاه مشکی هم رو سرت ،
دستارو هم تا آرنج بکنی توی جیب کاپشنت
و توی یه خیابون دراز که دو طرفش پر درخته راه بری
و جا پات روی برفا بمونه
و به این فکر کنی که کی تابستون می آد.![]()
می دونی چیه ؟
توی زمستون باشی و به تابستون فکر کنی خیلی بهتره که توی تابستون به زمستون فکر کنی .
دلم خیلی می گیره گاهی ،![]()
الان مردم ، خیابونا ، ایستگاههای شلوغ اتوبوس ، پارک شهر ، بازار و ...
همه و همه یه جوری شدن .
احساس می کنم ...؟؟؟!!!
اين روزها بايد فقط روي خاك قدم زد در حوالي خورشيد
بايد هجوم فكر را به ژرفي نگاه برد و عمق عاطفه را وسعت داد
گو ش كن تيك تاك تند ساعت هاي زمان را
كه چگونه اي لحظه اي از حركت باز نخواهد ايستاد
و فكر كن كه حرف سكوت سنگيني است ميان دو سرگرداني
پشت دو سرگرداني اين زندگي است كه دارد مي لرزد
در تداوم لحظه هاي تلخ ملال آور
گوش كن وقتي نمانده است
بايد بزرگ شد حرف زد گل كرد قد كشيد
پارسال روز تولدم چه ذوقي داشتم،
ولي امسال فهميدم كه روز تولدم با روزاي ديگه هيچ فرقي نمي كنه
شايدم امسال اين جوري شدم!!! كه بعد از يك ماه اومدم ....
ممنونم از عزيزانم و بهناز- خاله مرضيه- ساجده- عاطفه- نگار- نوشين- ندا- فرزانه و ....
خيلي هاي ديگه كه دليلي براي نوشتن اسمشون ندارم
-بیخود نیست این موقع ها من اینقدر یهویی دپرس میشم...پاییز اومده دوباره...
- دلم انار میخواد...گوجه سبز هم میخوام...زالزالک...زغال اخته...
- مرسی که دوباره اومدی....چقدر من ذوق مرگ شدم ....ولی فضولیتو چیکار کنم...جواب اين همه سوال رو چی بدم؟...تا کی میتونم با طفره رفتن یه جوری از زیر جواب دادن در برم؟! کاش منم مث تو بودم!كاش مي فهميدی؟؟؟!!!
- من در رابطه ام....در رابطه هایم.... به اندازه ی یک عدد بز برای شخص مقابلم ارزش قائل نیستم...بعد انتظار دارم طرف هی بیاید نازم را بکشد...کلن ما ساخته شده ایم برای تنهایی....این بیشتر با ما سازگار است...
- قرار بود عادت نکنم....کردم...ولی در عین حال با این رفتارهای خونسردانه ی بی تفاوت گند زدم به شخصیتش و شخصیتم....طبق معمول...اینطور نمیشد جای تعجب داشت....
- تازگی ها دچار توهم میشم ...صدای گوشیمو می شنوم و فکر میکنم اس ام اس برام اومده یا زنگ خورد بعد می بینم نه!...اخرش من دیوونه میشم از دست این دورو بری هام...دلم میخواد بگم دست از سرم بردارين...!!!!!!!
- تازه دارم می فهمم این کتاب ومجله خوندن جنون آمیز من به چه دردی میخوره....نمیذاره دیوونه بشم...تا از جلوی چشمم میرن کنار...استرس و اضطراب و بدبختیه که هجوم میاره...ولی وقتی چیزی میخونم خوشبختانه مغزم خفه میشه برای مدتی...یعنی اين روزا اینقدر تمرکزم بالا نیست که هم کتاب بخونم و هم فکر بکنم بنابراین فقط یکی ش...
- بهانه گیر شدم....امروز....دوباره!!!
- دو روز !
؟؟؟؟؟؟
آدما بامزن!....
من بامزه ترم يا پدر پسر شجاع ... ؟
آدما دوست دارن چيزاي بامزه رو انگولك كنن بعد بذارن برن سراغه يه چيزه جديد ...
پ.ن : خود آدما مهم نيستن آثارشون مهمه
پ.ن : حتي وقتي فكر مي كني همه چيو فهميدي بازم مي فهمي كه هيچي نفهميدي
پ.ن : divoon3h & divOOne .... ؟؟
...
در سکوتم هزار حقیقت نشکفته پنهان است
من با دیوانگی ام سکوتم را می شکنم!!
اززندگی ازاین همه تکرارخسته ام
ازهای وهوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم ازستاره وآزرده ام زماه
امشب دگرزهرکه وهرکارخسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
آخ ... کزین حصاردل آزارخسته ام
بیزارم ازخموشی تقویم روی میز
وزدنگ دنگ ساعت دیوارخسته ام
ازاو که گفت یارتوهستم ولی نبود
ازخود که بی شکیبم وبی یارخسته ام
تنها ودل گرفته وبیزارو بی امید
ازحال من مپرس که بسیارخسته ام
راستش نمی خواستم اینو امشب تایپ کنم ،
گذاشته بودم واسه بعدها ،
اما حال ما که امروز و فردایی نیست ،
همیشه از دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ایم .....
به جايي كه رسیدم که ازخستگی خوابم نمی بره!
دیگه ازخستگی هام، هم خسته شدم!
خدا! پاشو! من یه آشغالم !باهات حرف! دارم !!!
تا حالا شده!ازخوشی! بالا بیاری؟!
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی روی ترا
کاش میدیدم .
- شانه بالا زدنت را
- بی قید
- وتکان دستت که
مهم نیست زیاد
- وتکان سر راکه
- عجب عاقبت مرد؟
- افسوس
روی ترا کاشکی می دیدم
من به خود میگویم
'' چه کسی باور خواهد کرد
جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد''
........................
میگم خدا!خیلی دوست دارما! جدن اگه تو نبودی کی می تونست در روز انقدر به من ضد حال بزنه!...![]()
می دونی چه احساسی دارم؟ از این مدلا که دلت می خواد سرتو بکوبی به دیوار!![]()
به قول مامانم دوره ی آخرو زمون!!!!!! شده!![]()
چی می شد اگه منم همین طوری می شدم.![]()
یه روزم یکی میومد می گفت نوشین تصادف کرده و...![]()
![]()
اون وقت یه سری آدم نارحت می شدند و یه سری م می گفتند 'عجب!عاقبت مرد؟
'
يه سري تاسف مي خوردند و بعضی ها هم تحت تاثیر بقیه می گفتند ' بيچاره زود مرد!
'
بعدم خیلی که عزاداری می کردند 1 ماه يا يك سال که اونم شاید...![]()
بعد دوباره روال عادی زندگی و انگار نه انگار که یه همچین کسی بوده!![]()
اما نه!!!! من دلم می خواد آروم بمیرم،ازاین مدلا که از قبل بهت وحی میشه ، سرتو می ذاری رو بالشت وچشماتو مي بندي و ميري سفرو دیگه هم بر نمی گردی ....![]()
به قول معروف: مرگ آن نيست که در قبر سياه ، دفن شويم. مرگ آن است که از خاطر كسي با همه ي خاطره ها محو شويم...پس شاید من تا حالا مرده باشم!![]()
ولي من مي ترسم!من از تاریکی می ترسم! قول می دین برام شمع بیارین؟ از حشرات و حیوونا هم همینطور.......![]()
![]()
حس بدی دارم! حس آدمی که همین الان از اتاق عمل اومده!!! و بعد ازیه عمل سخت و خطرناک نجات پیدا کرده!...![]()
دیگر میل ندارم در برابر مرگ کلاه از سر بردارم. می خوام در حال صحبت از اتاق بیرون برم و نوشته م را نا تمام بذارم.تاثیر مرگ بر من چنین است: نه ترک گفتن. نه تسلیم شدن بلکه مانند کسی که به تاریکی گام میذاره.![]()
- لطفا تا اطلاع ثانوی به من نزدیک نشوید...ممکنه....!![]()